Monday, October 22, 2007

پوستر های تبلیغاتی لاریجانی



آنقدر همه صاحب نظران و پيشكسوتان عرصه خبر و نظر براي رفتن لاريجاني و آمدن جليلي بر كشتي به گل نشسته شوراي عالي امنيت ملي ايران، حرف و حديث براي گفتن دارند، كه بد نيست به گوشه بنشينيم و ببينيم كه يك سنگ افتاده در چاه را چند عاقل و بالغ ،به تحليل و تفسير و تلاش براي برون كشاندن از چاه و شفاف ساختن، مي نشينند.آنقدر همگان، تحليل و تفسير بر اين هزارمين تصميم خالق الساعه حاكمان عصر يكدست اصولگرايي ، دارند كه به گمانم دلمشغولي خوبيست تا در اين هياهو، بار ديگر ناخواسته، به سمتي رويم كه ديگرانش نقشه چيدند. درست مانند روزهاي غريب انتخابات كه جمله مردان پيكار در كارزار انتخابات، نيرو و ناي خويش متمركز ساختند تا پشت قاليباف و هوادارانش را به زمين بخوابانند، غافل از آنكه خواب شب انتخابات كروبي، تازه خواب از سر مردان چپ و راست ميدان انتخابات پراند و همگي دريافتند كه سازماندهي و مديريت آراء، با بهره گيري از قوا و قباي نظامي ، خيرش را به محمود احمدي نژاد رسانده است نه محمد باقر قاليباف.ظاهرا تكرار تاريخ، اين روزها نسبتي به درازاي عمر يك حادثه ندارد و رغبت اش براي تكرار به سبب دلچسبي اش درآن پيكار، دوباره به ضرورت افتاد، از اين روي بيراه نيست اگر بگوييم اينبار نيز قرار است همه به بيراهه روند. بيراهه اي كه در انتهاي آن علي لاريجاني ايستاده است و در ابتداي آن همه گروه ها اعم از چپ و راست سنتي و مدرن . بدان معني كه در ابتداي اين حادثه ، چهره اي چه بسا " مظلوم" از مرد مطرود عرصه سياست گذاري كلان شوراي عالي امنيت ملي به نمايش گذارده مي شود و طبيعتا در آغاز اين اتفاق، از هر دو جناح حاكم، لاريجاني را كمترمورد شماتت و اعتراض قرار مي دهد و از يك سوي، رو در رو قرار دادن لاريجاني با احمدي نژاد، آن هم درست در روزهايي كه آقاي رئيس، چندين برابر عمر دولتش در حلقه بزرگان و هواداران خويش ، مخالف سازي كرده است، مظلوميت مرد مستعفي شوراي امنيت ملي را صد چندان مي كند، بر اين اساس لاريجاني، اگر از هم اكنون شال كلاه مجلس به تن كرد و كساني هم به كمتراز نشست او بر كرسي رياست مجلس رضا نمي دهند، خيالشان راحت است كه بي هزينه هنگفت ، تصويري دلخواه از اصولگراي معتدلي كه حتي احمدي نژاد هم او را بر نتابيد، در ذهن افكار عمومي به جاي گذارده اند، آن هم در پوستر هاي تبليغاتي پرتيراژ در صفحات نخست روزنامه هاي اصلاح طلب كه با قرار گرفتن چهره اي مظلوم و مطرود در كنار عنوان درشت استعفاء ، خود به خود تاثير ناگزيري در ذهن مخاطبان عام مي گذارد..بدين ترتيب، همه گروهاي اصلاح طلبي كه به اين تبليغات تقريبا مثبت و معتدل از لاريجاني در صفحه نخست هشت روزنامه كمك كرده اند، ناخواسته به عضويت در يك ستاد انتخاباتي زود هنگام ، مفتخر شده اند كه در آينده هر چقدر هم تلاش كنند، قادر به باز پس گيري ذهنيت شكل گرفته افكار عمومي از اين نوع چهره سازي نخواهند بود، چنانچه در انتخابات پيشين نيز، با سنگين ترين و بي نظير ترين ائتلاف ها هم قادر به بازپس گيري ذهنيت نخست و البته منفي كه از هاشمي رفسنجاني در افكار عمومي پديد آورده بودند، نشدند .
در اين ميانه اما بر عدم همكاري روزنامه هاي محافظه كاري چونكيهان ، رسالت، ايران و جام جم و جمهوري اسلامي و بقيه كه در صفحه نخست خود، پوستر هاي را پررنگ نكرده و كوتاه و بي اهميت از كنار خبر استعفاي لاريجاني گذشته اند، هم نبايد خرده گرفت چرا كه آنها فردا و به گاه خود انتخابات،با همت آن شوراي همراه، با قلت كانديدا مواجه نخواهند بود همان دم تصميم مي گيرند كه پوستر چه كسي را به پيشاني بچسبانند..
در اينجا صحبت از چون و چرائي اين استعفاء و حتي تاثير آن بر پرونده هسته اي ايران نيست كه به هر دري بزني از اين روزنه بسيار گفته اند، اينجا تنها صحبت از زايش موج هاي پيدا و پنهان سياست ايران است كه گاه همه را با خود مي برد ، يكجا و يكصدا و ناگهان مي بيني كه درست در مركز شهر جايي كه جاي سوزن انداختن هم نيست ايستاده اي و داري از هاشمي، نه ، از لاريجاني دفاع مي كني...به هر حال بايد "بين بد و بدتر، بد را انتخاب كرد."... به همين سادگي.آري به همين سادگي، امروز در ثناي اعتدال لاريجاني به وي مي باليم ، از يكدستي دولت مي ناليم و فردا كه از الك و غربال شوراي نگهبان، تنها ياران دلخواه عبور كردند و گردن كلفت ها ردصلاحيت شده اند،آنگاه در ميدان انتخابات مي ايستيم و به يك بلندگوي فكسني هم قانع ايم تا براي آنكه هاشمي ثمره يا الهام و همسر محترمه و نيز برادران مستعفي سپاه و دوستان نزديك مصباح پيروز انتخابات مجلس نشوند، براي "هواي تازه" گلو بدريم و عكس لاريجاني را بر سينه جوان هاي شهر و سپر خودروهاي بالاي شهر و سردر دكان هاي پائين شهر بچسبانيم . من كه از هم اكنون رنگ لباسم را هم براي روز تبليغات انتخاب كرده ام؛ زرد. اسمم را از همين حالا پاي يك روزنامه، درست بالاي جدول بنويسيد، مي روم ميدان شوش، هواي آنجا عجيب گرفته است، مي روم تا به مردمي كه احيانا چشمشان فقط به دهان من و شماست و نه ديگر هيچ، بگويم؛ شك نكنيد ، وقتي لاريجاني بنشيند روي كرسي رياست مجلس، شعار " هواي تازه " اش كار مي كند، آخر خارجي ها كه هواي تازه نمي خواستند.
در كنار تمام تحليل هاي موجود، كمي هم به فكر فردا باشيد، بهر حال اين استعفاء ، زمينه تطهيري فراهم آورد كه اگر فردا در ليست انتخابات شوراي نگهبان، هيچ كسي در حد و اندازه رياست مجلس نبود، اصلاح طلبان نمي توانند چشم شان را به روي اين برگ رو كرده لاريجاني ببندند و چه بسا باز هم ائتلافي غريب و بزرگ از سر گرفته مي شود كه احتمالا ما و شما نيز بايد به خيلي ها بگوييم: "هوس" درغلطان" نكنييد ، "آب نبات" هم بد نيست، يعني در غلطان رد شد، لاريجاني هم بد نيست براي رياست مجلس هشتم،!!..
برگرفته از سایت مسیح علی نژادhttp://masih.malakut.org/

Wednesday, October 10, 2007

هخامنشی در اغماء





دیشب به شکل و شمایل یهودی مابانه شیطان در سریال مناسبتی اغماء خیره شدم و به نام الیاس که برای او انتخاب کرده اند فکر کردم . الیاس نام پیامبری از قوم یهود است که می گویند از چهار نبی جاویدان نیز به شمار می رود . سوال اینجاست آیااین سریال سفارشی است و سیاست های خاصی را دنبال می کند و یا نه تمام این نشانه ها سهوی و اتفاقی است؟



یک اثر میراث فرهنگی در آن سوی دنیا به حراج گذاشته می شود و در این سو حتی یک وکیل واقعی برای دفاع انتخاب نمی شود. یک مجسمه برگزیده به نام رویش در سفارت ایران در فرانسه به دور انداخته می شود و در پاسخ به اعتراض سازنده می گویند مگر یک مجسمه چقدر ارزش دارد. و این معنای تمدن 5000 ساله ای است که آقایان سنگ آن را به سینه می زنند و این معنای تلاش برای حفظ فرهنگ و تمدن و تاریخ و هنر فدیم و معاصر ایران در جهان است

Tuesday, October 9, 2007

جاده های مرگ



چند روز پیش 17 نفر در یک تصادف در جاده آبعلی مردند. هفته پیش 24 نفر بر اثر برخورد اتوبوس با یک وسیله سوخت رسانی مردند. ماه گذشته هم ... این خبر های نگران کننده حکایت از آن دارد که ایران دارای بالاترین آمار تلفات ناشی از حوادث جاده ای در جهان است. هر سال 28 هزار نفر در ایران جان خود را در جاده ها از دست می دهند. سه هزار نقطه حادثه خیز در کشور وجود دارد و 3 هزار و 700 کیلومتر از راه های کشور نا امن و بحرانی است. یادم نمی آید کدام اندیشمندی چند روز پیش گفت که کاش خاتمی به جای آزادی و اصلاحات جلوی مرگ 28 هزار تصادف جاده ای را می گرفت. اما این اندیشمند ظاهرا فراموش کرده اند مدت هاست که رییس جمهورمان شخص دیگریست که اتفاقا با آزادی و اصلاحات هم چندان میانه ای ندارد اما آمار تصادف ها همچنان بالا می رود

Sunday, October 7, 2007

وبلاگ های نا امن


چند سالی بود در بلاگفا سایتی داشتم که گاه گداری خبری را تحلیل وی یا خاطره ای راقلمی می کردم .وقتی نا امنی در آن محیط برایم مسجل شد و دیدم که چطور وبلاگ ها و وبلاگ نویس ها یکی پس از دیگری فیلتر می شوند به توصیه دوستان بار سفر بسته و به بلاگر اثاث کشی کردم اما جالب این که هنوز24 ساعت از این خانه کشی نگذشته بود که سایتم در بلاگفا مسدود شد و تمام مطالبم را که سالها برایشان زحمت کشیده بودم به آتش کشیدند... سایتها ی اینترنتی که سالهاست بسیاری راترغیب به ابراز عقیده در محیط های مناسب می کنند باید حافظ اطلاعات شخصی و حریم مشترکان خود باشند اما متاسفانه چندی است شاهد همکاری دولت مهرورز با برخی از این وبلاگ ها هستیم تا مبادا کسی هر چند کارساز انتقادی را ابراز کند
یقینا مطالب کذب و انتقاد های نادرست اگر هم وجود داشته باشد شعور عمومی آن را نخواهد پذیرفت.کاش لااقل به این شعور عمومی اعتماد می شد که البته از ظواهر امر پیداست به سود بسیاری نخواهد بود.نتیجه این که نمی توان در آینده نزدیک انتظار یک محیط به واقع آزاد و ایمن و به دور از اعمال نفوذ را متصور بود

Saturday, October 6, 2007

خشونت نه







من نیز از اهداف دوستان در حق حیات حمایت می کنم و من نیز مخالف خشونت در هر شکل و شمایلی هستم

بر رخ بیداروار این گروه خفته می خندد



یکی از روز های زیبای تابستان است .بعد از ظهری آفتابی. در محله ظهیر الدوله دربند هستم. سراغ گورستان ظهیر الدوله را می گیرم.کوچه خانقاه دری قدیمی در انتهای کوچه که بر سر در آن روی چند کاشی فیروزه ای رنگ رفته نوشته اند: آرامگاه صفا علی ظهیر الدوله.

خدا رحمت کند متولی خانقاه را.یادم می آید چند سال پیش میهمان او بودم.اتاقی ساده ومحقر. نشسته بودیم روی فرشی کهنه کنار سماوری قدیمی اما زنده. مهندس از گذشته ها می گفت ومن در گرما گرم صدای دلنشین وپذیرایی ساده اش نگاهم را بر تصاویر ریز ودرشت کتاب های قدیمی و تزیینات گوناگون اتاق دوخته بودم و حالا از او نیز تصویری بر دیوار اتاق به یادگار مانده بود...

ساعتی بعد بیرن میزنم هوا گرم تر شده است .با چند گام به گورستان مجاور خانقاه قدم می گذارم ... در گوشه ای رهی معیری"بیوک" شاعر غزلسرای معاصرزیر گنبدی شیشه ای در کنار مقبره پدر خود جای گرفته است. گنبد بلورین آرامگاه او روی شش ستون فیروزه ای قرار دارد .رهی در تهران به دنیا آمده است و بعد از اتمام تحصیلات، خدمات دولتی را آغاز میکند وی جز شاعری در نقاشی و موسیقی هم ید طولایی داشته است.کمی آن طرف تر آرامگاه ملک الشعرای بهار فرزند صبوری ملک الشعرای آستان قدس رضوی نگاه را به تماشا می خواند.بهار در سال 1265 خورشیدی متولد شده و چند دوره نماینده ی مجلس شورای ملی بوده است.وی سالها استاد دانشگاه تهران ویک بار نیز در کابینه قوام السلطنه وزیر بوده است.بهار ادیبی فاضل وسیاست مداری سخت کوش بود.سبک شناسی ویا تاریخ تحول نشر پارسی او شاهد صادق بر احاطه او بر ادب فارسی است.

به خانه ابدی فروغ میرسم کسی شاخه ای گل بر این مزار نهاده ورفته است.فروغ فرخ زاد در وسط گورستان خانه دارد.ساده و صمیمی.مانند خود او مانند اشعارش. فروغ با اشعار بی پروایش پرده های پوسیده هزار ساله را کناز زد. اسیر رنگ و جور جماعت نشد و همیشه خودش بود تا مرد .برای فروغ نیما نقطه آغازی در زندگی هنری محسوب می شد. فروغ جوان در سال 1345 در عین ناباوری در یک سانحه رانندگی به ابدیت می پیوندد.از او جدا می شوم .به آرامی در محوطه قدم میزنم.جز من چند نفری نیز در گورستان هستند.فضای روحانی این مکان آشوبی در دلم بر پا می کند.سنگ نبشته ها یادهایی را در خاطرم زنده می کند که روزگاری از سران سیاست و ادب و پیشتازان هنر این مرز و بوم بوده اند.گویی در این گورستان آنان به دور از دغدغه های روزگار حیات گرد هم در محفلی با صفا و در سکوتی راز آلود حیاتی تازه را آغاز کرده اند.رویش جدیدی که در آن از بدی ها، اضطراب ها و وصله های ناخوشایند خبری نیست.در همین افکارم که خود را کنار گلزار روح ا... خالقی هنرمند و موسیقی دان نامی ایران می بینم.خالقی شاگرد مکتب استاد وزیری بود.وی در زمان حیات تمام تلاش خود را در راه حفظ و ثبت اصالت موسیقی ایران به خصوص از لحاظ مشخصاتی که در مقامهای ایرانی وجود دارد صرف کرد.خالقی در زمینه تئوری موسیقی دو جلد کتاب به رشته تحریر درآورده است.کنار خالقی مهندس توفیق جهانبخش قهرمان سابق کشتی جهان آرمیده است.محمد مسعود را می شناسیم.در قم به دنیا آمد و پسر یک کروانسرادار بود.وی در زمان رضاخان به بلژیک اعزام شد تا روزنامه نگاری تحصیل کند.مسعود مرد امروز را پس از بازگشت به ایران انتشار داد.او هم اینجا خفته است.شاید خاطره ی ترور وی در کنار دفتر روزنامه اش هنوز از اذهان پدران ما پاک نشده باشد.مسعود در نقاشی و خوشنویسی نیز سر رشته داشت.
داریوش رفیعی خواننده عاشق او که از خرامیدن قامت موزون یار و انتظار دیدار میگفت نیز اینجا خانه ای محقر دارد.
در فکر فرو می روم .گرد همایی خاموش زنده دلانی که آثار علم و ذوق و هنر آنان در همه جا پراکنده است وحتی دست زمان و تنگ نظری غرض ورزان روزگار چیزی از منزلت آنان نکاسته است.به گشت و گذار ادامه میدهم.سویی دیگرایرج میرزا در سینه خاک آرمیده است.زمزمه دل انگیز باد و پیچش آن درگوش برگ ها مشاعره شیرین ایرج میرزا را با ابوالحسن صبا در خاطر هر رهگذر هنردوست زنده می سازد.گویی آن دو در اینجا نیز به مشاعره نشسته اند.دکتر لقمان ادهم"لقمان الدوله"بنیان گذار دانشکده های پزشکی و دارو ساز ی و انیستیتوپاستور ایران مقبره ای به هم ریخته دارد.مانند این است که پس از سیل تجریش کسی سراغی از او نگرفته است.بالا تر میروم.مقبره غلامرضا رشید یاسمی رامی یابم.شاعر واستاد دانشگاه .انگار صدای بحث و گفت و گوی یاسمی و همکار صمیمی وقدیمی او بهار در میان گورستان به گوش می رسد.گوش می سپارم.گویی مناظره طولانی آن دو در انجمن ادبی دانشگاه تهران تا بدین جا نیز کشیده شده است.سید حسن تقی زاده و همسر شاعره اش سیاره گیلانی کنار هم در این گورستان آرمیده اند. تقی زاده تبریزی دوران جوانی را به تحصیل علوم قدیمه و طب گذراند و سپس به برلن رفته و در آن جا مجله کاوه را انتشار می دهد. درویش خان استاد موسقی اصیل و دخترش قمر درویش نیز در اینجا هستند. به سکوت که گوش می سپاری صدای مضرابش را که بر سیم های تار می کشد می شنوی و نفس های ابوالحسن صبا را حس می کنی . شاگرد مکتب درویش خان کناری نشسته است به پنجه های استاد خود خیره شده و موسیقی می آموزد.از صبا سخن گفتیم او نیز اینجا خفته است. استاد صبا تار و سنتور و ضرب و کمانچه و ویالون را در مکتب درویش خان، علی اکبر شاهی و دیگر استادان روزگار خود فرا گرفت و اولین ارکستر موسقی رادیو را با همکاری هنرمندانی چون سماعی، موسی معروفی، ابراهیم منصوری، قمرالملوک وزیری و ... تشکیل داد...به سمتی دیگر می روم . سنگ نبشته ای را که حصاری فلزی دارد می خوانم . مرتضی محجوبی استاد موسیقی. جمع ساکت و صمیمی دوستان قدیمی و هنرمند و فضای خاص گورستان شوری در دل بر پا می کند . با خود می گویم اگر سپهری هم اینجا بود در این صمیمیت صیال، خانه دوست را که عمری در پی اش بود می یافت. در این افکار غوطه ورم که خود را روبروی غسال خانه می یابم . آب انبار های قدیم تهران را می ماند. چند پله آجری که انتهای آن به دالانی سرد و نمناک می رسد با سه حجره نمور که زمانی محل شست و شوی مردگان بود. همه چیز حکایت از آن دارد که سال هاست کسی را در اینجا روی تخته های مرده شوی خانه نخوابانده اند. از غسال خانه بیرون می زنم .هوا کم کم تاریک می شود. به خانقاه نگاهی می اندازم. روشنایی داخل آن از دور سو سو می زند. و برای آخرین بار گورستان را از نظر می گذرانم. شعری از نیما به ذهنم می رسد: مرده را ماند به خواب خوش فرو رفته است اما بر رخ بیدار وار این گروه خفته می خندد.

Friday, October 5, 2007

مهرگان...


به روز خجسته سر مهرماه به سر برنهاد آن کیانی کلاه...
بفرمود تا آتش افروختند همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست تن آسانی و خوردن آیین اوست
ایرانیان قدیم هر روز از روز های ماه را به نامی می خواندند که در نزد آن ها مفهومی خاص داشت و در هر ماه هنگامی که نام روز و ماه با هم یکی می شد ،آن روز را جشن می گرفتند. به این جشن ها جشن های ماهانه می گفتند که هر یک بنابر مناسبتی خاص برگزار می شد. بدین ترتیب جشن های دوازده گانه سال عبارت بودند از : فروردینگان(19 فروردین)، اردیبهشتگان(3 اردیبهشت)، خوردادگان(6 خرداد)،تیرگان(13 تیر)،امردادگان(7 مرداد)،شهریورگان(4 شهریور)،مهرگان(16 مهر)،آبانگان(10 آبان)،آذرگان(9 آذر)،دیگان(8،15،23 دی)،بهمنگان(2 بهمن) و سپندارمذگان(5 اسفند) در میان تمامی جشن هایی که در ایران باستان متداول بود، دو جشن نوروز و مهرگان از سایر جشن ها با اهمیت تر بودند و در بزرگداشت آن ها دقت بیشتری مبذول و وقت بیشتری صرف می شد. جشن مهرگان در زمره جشن های باستانی،اسطوره ای و فصلی به شمار می رود که با گذشت سده ها ،هزاره ها و نیز دگرگونی ها و تحولاتی که در شیوه بر گزاری آن ها به وجود آمده، هاله ای از باور و حرمت عامیانه این جشن را در برگرفته است.
مژده یارا که مهرگان آمد جشن پیوند عاشقان آمد فصل احساس های آبی شد عید دل های مهربان آمد مهرگان است روز مهر و امید روز لبخند دختر خورشید روز روشن روان بهروزی روزگار جوانی جاوید مهرگان است، روز بیداری روز آگاهی است و هشیاری روز اندیشه های بالنده روز افکار جاودان جاری
جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی( دهم مهر )می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرند مهرگان را نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند .در این روز, موبدان موبد خوانچه‌ای را كه در آن لیمو, شكر, نیلوفر, به, سیب, یك خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته شده بود, زمزمه‌كنان نزد شاه می‌آورد.آداب و رسوم مهرگان بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگان را نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود.ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديمي ترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود و مهردر زبان سانسکريت هم به معنی دوستی است و در ويد کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ايزد روشنايی و فروغ می باشد و زرتشتيان بپرستش گاه خويش درب مهر گويند هر دو جشن مهرگان و نوروز از آثار درخشان و جاودان ايران زمين هستند و برماست که اين دو ميراث گرانقدر نياکانمان را همچون دو گنجينه گرانبها سينه به سينه و نسل به نسل انتقال دهيم چرا که هويت و پهنای مرز ايران زمين را اين دو جشن به وضوح نشان می دهد و هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است و هر که ايندو جشن با شکوه و زيبا را برگزار کند ايرانی. مهرگان و نوروز در کنار يکديگر هزاران سال است که همانند دو ستون محکم و استوار پايه های استقلال و فرهنگ ايرانی را حفظ نموده اند و برگزاری همين آيين های ساده ولی سحر انگيز ايرانيان را همدل ساخته و بار ديگر کنار هم جمع نمود .متاسفانه از آيين مهرگان امروزه جزء ميان زرتشتيان اثری باقی نمانده و اين آيين ملی که همانند نوروز به تک تک ايرانيان تعلق دارد به روحی تازه و همتی ملی نياز دارد تا دوباره مانند گذشته جايگاه خود را بازيابد و احياء گردد .مهرگان برای سپاسگزاری از داده های ایزدی برگزار میشود . شود مردمی کیش وآیین ما نگیرد خرد خرده بر دین ما بیاریم آن آب رفته به جوی مگر زان بیابیم باز آبروی